محمد معصوم البكري ( نامى )

65

تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )

بوسيده نگريست . پس روى به ملازمان خود آورده گفت كه مىدانيد كه استخوانها با من چه مىگويند . ايشان سر در پيش انداخته ساكت شدند . جام فرمود كه مظلومى چندند و داد مىخواهند . آنگاه همت بر استكشاف احوال آن اموات گماشت . مردى كهن سال را كه آن سرزمين تعلق بوى داشت طلب كرد و از وى حال آن استخوانها پرسيد . پير گفت كه قبل ازين تاريخ به هفت سال كاروانى از جانب گجرات باينجا رسيده بود ، و فلان جماعة ايشان را كشته بودند « 1 » و مالها برده . و اكثر از آن اموال موجود است . چون جام برين حال وقوف يافت ، به جمع اموال فرمان داد ، و اكثر آن را جمع آوردند ، و كس نزد ( a 45 . f ) والئ گجرات فرستاد كه اين اموال را از ورثهء كشتگان هر كس باقى مانده باشد به او برساند ، و جماعة قاتلان را به قصاص رساند « 2 » . و بعد از چند سال اين دهر فانى را وداع كرده بجهان جاودانى شتافت . ذكر جام بابنيه بعد از فوت پدر باتفاق امرا و اعيان بر تخت موروثئ پدر جلوس نمود . درين اثنا سلطان فيروز شاه خاطر از ممالك هندوستان و گجرات جمع نموده عازم تسخير ولايت سند گرديد ، و جام بابنيه ميدان محاربه آراسته به مقاومت او برخاست . و سلطان فيروز شاه سه ماه در ان حوالى توقف فرمود . و چون طغيان آب « 3 » و كثرت پشه شد ، سلطان در اول برسات بجانب پتن گجرات نهضت فرمود . و بعد از برسات بار ديگر توجه فرمود ، و لشكر نامعدود همراه آورده محاربات صعب واقع شد ، و بالآخره جام بابنيه بدست افتاده ولايت سند تمامى در تحت تصرف بندگان فيروز شاهى درآمد . و سلطان جام مذكور را بدهلى با خود برد . و چون مدتى در

--> ( 1 ) م : « اند » بجاى « بودند » ( 2 ) ح : رسانيد ( 3 ) م زياد دارد : و مخالفت هوا ؛ ح : مخالفت مواد